كسي نديد كه ما روزهاي ابري براي آسمان خورشيد مي كشيديم
شب ها به آسمان ستاره مي چسبانديم
و براي دريا ماهي مي خريديم.
كسي نفهميد ما وقت دلتنگي مان براي فاصله ها جاده مي ساختيم
گل ها را رنگ مي كرديم
و براي صورت ها لبخند مي كشيديم..
كسي ندانست كه ما ،خدا را هر روز كه بيدار مي شديم از نو مي آفريديم..
Saturday March 22, 2008
این که من و این حس گُه همدیگرو داریم
خوشحالم می کنه که حداقل تنها نیستم
یکی از چیزهایی که الناز فهمید این بود که
هر موقع چمنای دانشگاه رو می زنن
نهار قورمه سبزی داریم!
شما نه معنی علامت قرمز کنار آیدی را می فهمید
نه معنی تابلوی ورود ممنوع سر خیابان ها را٬
شما عادت کردید دستتان را مصرانه روی بوق بگذارید
و همه چیز-حتی دوستی های ساده -را طلبکار باشید..
قلعه ی ما باید شنی باشد.
جای خوبیست
که ما را در خودش دفن کند..
* برف ها چه سر نوشت بدی دارند وقتی گِل می شوند!
لاک پشتی را دیدم که می دوید..تند..
طناب عادتي شده اي كه رويت پهنم كردند
با گيره هايي كه مرا از هر سو به تو وصل مي كنند..
و من در انتظار،التماس.. بادي كه بيايد،بوزد.. مرا از تو جدا،رها..كند
زودتر..
*سگم٬ تو استخوونش
انگار تو نجاري بودي كه به زور تمام ميخ هايت را در من فرووو كردي
بي آنكه بداني ،بدانم.. چرا
حالا آمدي همه ي ميخ هاي كجت را بيرون بكشي
بي آنكه بداني ،بدانم..در من ريشه كردند.
***
دلم دستي مي خواهد كه به ديوارم بكوبد
محکم..
دنیا را بغل که گرفتیم
گفت هیچ کاریمان ندارد
گفت امن است
خوابمان که برد
..
بیدار که شدیم
دیدیم
آبستن تمام درد هایش شدیم.
در وصف زندگی چه بگویم
وقتی در شدیدترین حالت پریود به سر می برم .
در تنهایی تختم غرق
به خودم میگم
چه دنیای بدی
حیف من ..
بی من رفتی
به خیالم که تنها رفتی.
My iceful soul
makes me feel cold
Inside
other side
by Your side
..